محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

54

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

منصرف سازند و به صالح وانمود كردند كه اگر ما از او پيروى كنيم از راه راست منحرف مىشويم . صالح كه از نقشه آنان آگاه بود از تهمت آنان نهراسيد و به سخنان گمراه‌كننده آنان گوش نداد و در جواب آنان گفت : اى مردم ، من كه از جانب خداى خود برهانى آشكار دارم و رحمت او شامل حالم گشته است ، اگر روش شما را پيش گيرم و در طريق شما قدم بردارم و خداى خود را عصيان كنم ، چه كسى مرا از عذاب او نجات مىدهد و كيست كه مرا از كيفر او محافظت كند ؟ همانا كه شما مردم اهل تهمت و دروغ هستيد . بزرگان قوم چون ديدند صالح به عقيده خود چنگ زده و در آيين خويش راسخ است ، ترسيدند كه پيروان او افزايش يابند و قدرتى بدست آورند و براى آنان گران آمد كه صالح رهبر قوم گردد و در بحران و مشكلات پناهگاه و راهنماى مردم باشد . براى اين عده قابل پذيرش نيست كه صالح ستاره درخشان در شب تار قوم گردد و مردم را از اطراف آنان متفرق كند و قوم در هر امرى به سوى او بشتابند و در هر كار مهمى درب منزل صالح را بكوبند . براستى اگر گرايش به صالح افزايش يابد و او هر روز عده‌اى جديد را به سوى توحيد و يكتاپرستى دعوت كند ، در اين صورت دولت و سلطنت آنان درهم فرو مىريزد و نفوذ اجتماعى خود را از دست مىدهند . شتر صالح آنگاه كه مخالفين صالح دريافتند كه زنگ خطرى عليه حكومت و دولت آنان به صدا درآمده تصميم گرفتند عجز صالح را بر مردم آشكار سازند ، لذا از وى درخواست معجزه‌اى كردند كه دعوت او را تاييد و رسالتش را تصديق نمايد . صالح عليه السّلام از شكم كوه شترى را برانگيخت و گفت آيت و علامت صدق دعوت من اين شتر است ، اين شتر را رها كنيد يك روز سهم آب شهر را بخورد و روز ديگر ، آب مورد استفاده عموم قرار گيرد . پس او را در استفاده از آب و مرتع آزاد بگذاريد تا صدق گفته‌هاى مرا دريابيد .